ميرزا حسن حسينى فسايى

775

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

ملا عبد المحمد ، بىنيل مقصود از هرات درآمد . و در اواخر ماه صفر اين سال : [ 1254 ] محمد عمر خان پسر كهندل خان افغان قندهارى با چهارهزار نفر سوار افغان به درگاه شاهنشاهى آمده ، روى نياز بر خاك نهاده در زمرهء ملازمان ركاب مبارك برقرار گرديد و بعد از چند روز مأمور به دفع جلال الدين ميرزا ، پسر كامران ميرزا كه در نواحى فراه توقف داشت گرديد و آن نواحى را در تحت فرمان خديو زمان درآورد و جلال الدين ميرزا ، بيچاره گشته ، وارد اردو شده ، پناهنده اصطبل شاهى گرديد و نواب شاهزاده - محمد رضا ميرزا برحسب فرمان شاهنشاهى او را به منزل خود آورده ، پذيرائى « 1 » فرمود و توپچيان چنان عرصه را بر شهريان تنگ نمودند كه از صدمه گلوله‌هاى توپ قلعه‌كوب ، بسيارى از عمارات عاليه هرات را سافله كردند و باغات جوانب شهر از هر جانبى بيست فرسخ سى فرسخ از اشجار تهى گشته ، دهات و زراعات بيابانى ساده گرديد و مردم شهر هرات به سفارش مستر مك‌نيل وزير مختار انگليس ، متحمل اين زحمات گشته ، خوددارى مىنمودند و مستر مك‌نيل به حضور مبارك شاهنشاه رسيد و تمنا نمود كه وارد شهر هرات شده ، كامران ميرزا و يار محمد خان وزير را به حضور مبارك رساند و چون وارد شهر گرديد ، ده‌هزار تومان « 2 » وجه نقد به آنها داده و بگفت اين چند روز كه جنگ موقوف است ، شكستگيهاى برج و باروى شهر را مرمت كنيد و تا دو ماه ديگر خود را نگاه داريد كه كشتيهاى جنگى ما از درياى عمان به جانب سواحل فارس روند ، آن زمان جنگ پادشاه ايران از شما برخاسته ، تمامى سپاه خود را براى دفع لشكر دولت انگليس روانه فارس خواهد داشت و شما در مهد آسايش خواهيد بود و چون مستر مك‌نيل از شهر هرات عود نمود باز همان سخنان سابق را كه كاشف از يأس تسخير هرات بود ، اعاده نمود و شاهنشاه در خشم شده فرمود « 3 » تا مك‌نيل از اردو بيرون شود و به فرموده عمل نمود و به جانب طهران شتافت و نوشته از لندن به او رسيد كه خود به لندن آمده ، نائب خود را روانه اردوى شاهى بدار كه از كارها ما را خبر كند و بعد از رفتن مستر مك‌نيل از اردو ، پادشاه جهانگشا ، حكم فرمود تا دوباستيان « 4 » برآوردند كه هريك از حصار شهر ، برترى داشت ، پس چهار توپ قلعه‌كوب را كه وزن گلولهء هريك هفتاد و دو پوند بود « 5 » ، با آلات جرثقيل بر فراز اين دوباستيان « 6 » بردند و هر پوندى نود و شش مثقال است ، پس شبانه‌روز ، شهر را گلوله‌باران از دهان آن توپها نمودند و خانه‌ها خراب و مردمان كشته گشتند و روز ديگر اعليحضرت شاهنشاه ، سران سپاه را خواسته ، در كار يورش به جانب هرات مشورت فرمود ، تمامى آنها از در بندگى تعهد جان‌سپارى نموده ، روز ديگر يورش بردند و از خندق عميق شهر كه تا دامنه بارو ، پنجاه ذرع است و در ميانه سه فصيل كه آن را شير حاجى « 7 » نيز گويند ساخته‌اند و در پس هر فصيلى ،

--> ( 1 ) . در متن : ( پزيرائى ) . ( 2 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 310 . ( 3 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 311 . ( 4 ) . همان باستيون ( bastion ) فرانسوى است كه به معنى انبار مرتفعى كه در قلعه مىسازند و قلعه‌اى كه در آن اسلحه و ابزار جنگى ذخيره مىكنند ، مىباشد ( معين ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 311 . ( 5 ) . در ترجمه انگليسى ، ص 259 : 82 پوند . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 311 . ( 6 ) . در متن : ( باسفيان ) . ( 7 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 313 . اصل اين كلمه معلوم نيست كه از كجا آمده اما از زمان صفويه به اين طرف استعمال شده و گويا به جاى ( مزغل ) امروزى است . ر ك : مجمع التواريخ ، ص 250 .